محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1214
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
رشيد نخست ترا بيعت كرد بر همهء مملكت ، آنگاه مأمون را با تو انباز كرد ، و بيعت آن نخستين است . و از اين سخنها همى گفت تا محمّد دل بر آن نهاد كه هر دو برادر را خلع كند . نخست مؤتمن قاسم را خلع كرد و به بغداد آورد و پادشاهى او كسى ديگر را داد . و مأمون چون آن بديد دانست كه از پس آن نوبت او چه آيد ، و خويشتن را بر نجوم همى داشت . و محمّد سه رسول فرستاد به مأمون . پس رسولان بيامدند و پيغامها بگزاردند . مأمون ايشان را اجابت كرد . رسولان بازگشتند به بغداد . و محمّد به مأمون نامه كرد كه با [ تو ] همه سپاه بسى نيست و خواسته و پادشاهى ترا نبايد كه سپاه با من است و نفقات بسيار و مؤنتها ايدر است . تو رى و قومش و گرگان و طبرستان دست باز دار تا من كس خويش فرستم و خواسته هاى اين شهرها به من فرستند ، و صاحب بريدى فرستم تا به حضرت تو به مرو بنشيند و هر روزى خبرهاى خراسان به من همى فرستد ، تا دست من از خراسان جدا نباشد . مأمون اجابت نكرد . محمّد نيّت درست كرد بر خلع مأمون . و روز آدينه خود به نماز آمد و نام مأمون از خطبه بيفگند . و چون نماز بكرد به محراب اندر بنشست . و موسى را پيش او بنشاندند . و هنوز دو ساله بود . پس فضل بن ربيع بر پاى خاست و محمّد را بستود و مأمون را خلع كرد و گفت او طاعت محمد و رشيد را مخالف شد و صاحب بريدى محمّد نپذيرفت و از خراسان خواسته نفرستاد و خويشتن را امام نام كرد ، و امير المؤمنين او را خلع كرد و ولايت به پسر خويش ، موسى ، داد . و اكنون همى او به سخن آيد . و او را الناطق بالحقّ نام كرد ، و او را بيعت از مردمان بستد ، و بپراگندند . و از پس آن محمّد نام مأمون از منبرهاى همه پادشاهى خويش بيفگند و از طراز جامه ها و دينار و درم بيفگند و به نام موسى كرد . و بفرمود تا آن چك كه رشيد نوشته بود و به خانهء كعبه اندر آويخته ، بياوردند و بدريدند . و خبر به مأمون شد . او نيز نام محمّد از منبرها و طراز جامه و دينار بيفگند و خويشتن را امام نام كرد ، و ولى عهد از خويشتن بيفگند . پس فضل ترسيد كه مأمون زود سپاه فرستد . محمّد را شتاب كرد به سپاه فرستادن و گفت : كس نشايد مگر على بن عيسى بن ماهان . و على